تبليغاتX
دوستت دارم ديوونه


 

 

 


سلام نمي دونم چرا وقتي از رفتن مي نويسم نا خوداگاه اشكام بدون اجازه من,رو گونه هام سرسره بازي مي كنن سخته برام ولي بايد برم اينو بدونيد يه روزي برمي گردم هر چند دير ,صادقانه ميگم همتون رو دوست دارم و از همتون به خاطر اينكه تنهام نذاشتين ممنون از همين جا از شهاب ,مهدي ,خاله مريمم كه هميشه يه جورايي بهم كمك كرده ,خاله شيطون ,شمن من,ابجي افسانه , دلشكسته عاشق ,شيوا جونم,پيام ,اتنا ,عاطفه,فرامرز,ياشار ,سيماي روشن ,داوود دوست داشتني , و شادمهر همشهري گلم كه وبلاگش با من قهر كرده و باز نمي شه و از اين بابت خيلي ناراحتم ,لانسلوت و... ممنونم دوستتون دارم حلال كنيد همين (در جلسه امتحان عشق من مانده ام و يك برگ سفيد و يك دنيا حرف ناگفتني و يك بغل تنهايي و دلتنگي ,درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود در اين سكوت بغض الود قطره ي كوچكي هوس سرسره بازي مي كند و برگه ي سفيدم عاشقانه قطره را به اغوش مي كشد عشق تو نوشتني نيست وصف ناشدني است اخر كلمات چگونه مي توانند مهربانيت را به تصوير كشند ,در برگه ام كنار ان قطره يك قلب كوچك ميكشم ان هم مال تو باشد قلبم را ميگويم ,وقت تمام است برگه ها بالا )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:0  توسط  ساراي تو   | 


تو رفته اي و پروانه ها در سوگ نبودنت پرواز را به فراموشي سپرده اند ,تو رفته اي و اسمان در سوگ نبودنت نعره مي كشد و ناله از دل بر مي اورد ,تو رفته اي و باران مدتهاست كه گونه هاي من مبهوت را تر مي كند ,تو رفته اي و من حركت مي كنم ,سخن مي گويم , اشك مي ريزم ,مي خوانم ,مي نويسم ,زندگي مي كنم و اين دردناك ترين غم هاست كه من بدون تو زندگي مي كنم ,تو رفته اي و من از همين لحظه امدنت را به انتظار مي نشينم تو روزي خواهي امد حتما خواهي امد اگر چه دير....

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 16:0  توسط  ساراي تو   | 


دوست داشتم همچون حافظ شعر مي گفتم غزل مي خواندم و قصيده مي سرودم تا بغض ديرينه زبانم را بگشايم و با هم سرايي, بار سنگين احساسات تلخ را از دوش خسته ام بردارم ليك چنان نيستم در قالب جملاتي ساده برگهايي را سياه مي كنم به رنگ ابي مي نويسم با رنگ عشق ...خار را بيشتر از گل دوست دارم چون عمر خار بيشتر از گل است ساده و باوفا , ولي گل عمري به كوتاهي پروانه و برگ هايي به نازكي لحظه ديدار دارد درس هايم را نوشته ام تا مبادا در پاسخ به سوالات تو دچار خطا شوم هرچند كه گفته اند آزموده را آزمودن خطاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:55  توسط  ساراي تو   | 


گاهي اوقات به ذهنم خطور مي كنه كه خدا هيچي دوسم نداره نمي دونم شايد من بنده خوبي نبودم شايد اون جوري كه بايد مي بودم نبودم دوست دارم داد بزنم بگم خداي من چرا؟خودت كه شاهد بودي يك سال نخوابيدن يك سال از همه چي گذشتن يك سال درس خوندن يك سال بدبختي توي برف مدرسه رفتن كلاس گرفتن دويدن توي بارون خيس شدن اين بود حقم حق من اين قدر بود 1000اين رتبه حق من بود نه به خدا قسم حقم نبود تو اين همه بدبختي اينم اضافه شد به همه دردام اره مي دونم حقمه حقمه درد بكشم غم ببينم دلم بشكنه مي دوني چرا چون هميشه سعي كردم به همه محبت كنم سعي كردم اگه كاري از دستم بر مي اد واسه همه بكنم سعي كردم اروم و بدون هيچ توقعي به همه كمك كنم اگرم دردي دارم هيچ كس ازش باخبر نشه اينا ايراداي منه اين بود جواب اون همه دعا كردن نذر كردن نمي دونم داغون داغونم به بزرگيت قسم نمي خوام ناشكري كنم اما حق من اين نبود خستم خسته تر از هميشه انگار تموم بدبختي هاي دنيا سرم ريخته دلم مي خواد بغلت كنم اره تو رو بغلت كنم و گريه كنم انقدر بلند كه صداش به صدها هزار فرسنگ برسه بهت بگم چرا به ارزوم نرسيدم مي دونم ميگي حكمت بود اما تو كه مي دوني من واسه اينكه به قولم عمل كنم همه چيزم رو زير پاهام خرد كردم بگو من رو فراموش نكردي بگو منو به حال خودم رها نكردي بگو كمكم مي كني بگو ......

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 14:3  توسط  ساراي تو   | 


سلام دوستاي من بابت تاخير طولانيم عذر مي خوام درگير يه سري كارام بودم و فقط يه خواهش كه حتما برام دعا كنيد ممنونتون ميشم حالا بريم سراغ اصل مطلب اول تولد خواهر مهربون دوست داشتني و نازم شيواي مهربونم رو با تاخير ده روز بايد بهش تبريك بگم بعدش از تك تك شما ها به خاطر نظر هاي قشنگتون ممنون با اين كارتون بهم دلگرمي مي ديد اينم دو تا متن ........................................................ شيواي مهربانم با يك سبد ارزوي در حال رسيدن با يه بغل ستاره و سرخ ترين حس پرواز امروز به واسطه ي 17 تابستان زندگيت 17 ستاره از اسمان برايت خواهم چيد 17 بار خداي برگهاي پاييز را سجده خواهم كرد 17 كبوتر اسير را ازاد خواهم كرد 17 بار سر بر اسمان گذاشته دعايت مي كنم 17 بار خوشبختيت را از خدا مي خواهم و 17 بار بر روي صورتت بوسه خواهم زد و خواهم گفت نازنين من روزت مبارك ------------------------------------------------------------------------ ------------------------------------------------------------------------ من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام در اسمان با ستاره ها رقصيده ام افتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام اقيانوسي را ديده ام كه اتش را عاشق خود ساخت هم اغوشي شقايق هاي سو خته را ديده ام اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو مرا شگفت زده كند تو مرا از خود بي خود كردي تو پرشورترين لحظات را براي من اوردي مهربان من به اين دليل است كه بهانه اي براي بودن مني

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 20:37  توسط  ساراي تو   | 


پلك مي زنم پلك مي زنم و انتظار مي كشم كه چندان ساده نيست تشنگي گل سرخ را اشك هيچ بلبلي سيراب نمي كند اما اشك هايمن سيلي خواهد داشت كه موج ان به ويراني زيبايي هاي دنيايي مي انجامد اي همه دار وندار انسان ها اي تنها اميد نا اميدان و اي شمع پروانه وجودمان اغوش گرمت را به سوي من بگشا تا سيل اشك هايم را در اقيانوس پر مهرت جاري سازم ...من هنوز تشنه بارانم تشنه نگاه هاي بي نظر تو امام من دلتنگي نگاهم رنگ به غروب اسمان كشيده چه شب ها كه به اميد ظهورت خواب خوش دنيايي را فداي انديشه به تو كردم كاش مي امدي ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  توسط  ساراي تو   | 


سلام دوستاي مهربونم اميدوارم سال جديد رو با موفقيت شروع كنيد و به پايان برسونيد ببخشيد كه خيلي دير اومدم از همه كسايي كه تو اين مدت كامنت گذاشتن ممنون فقط همين قدر بدونيد كه سرم واقعا شلوغه از همتون التماس دعا دارم فقط برام دعا كنيد ....ان روزهايي كه نبودي هر لحظه ام با ياد تو مي گذشت ان شبها كه ماه و ستاره گواه نبودنت را مي دادند مي گفتم او هست چون شب هست ...ان روزهايي كه غنچه هاي سرخ عشق ترانه دوري تو را برايم مي خواندندمي گفتم او ماندني ترين شقايق اين دشت خسته است او مي ايد... ان زمان كه اين و ان مي گفتند براي هميشه رفتي مي گفتم هر رفتي بازگشتي دارد و امروز تو از فراسوي فاصله ها بازگشتي اري تو پرده ي انتظار را دريدي انتقام هر دويمان را از لحظه هاي انتظار گرفتي و ارامش ابدي را به چشمان منتظرم بازگرداندي اري تو برگشتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 22:27  توسط  ساراي تو   | 


من مبهوت در اوج ناباوري خسته از بيداد زمانه براي عبور از سختي ها نامردمي ها و نفرت ها به تو تكيه مي كنم .........و سكوت سكوت سكوت تنها سكوت است كه مرا به تو مي رساند پس سكوت مي كنم تا به تو برسم در انتهاي ويراني شب در زرفاي چاه هاي عميق سكوت .......تو تنها تكيه گاهم مي شوي و من به تو تكيه مي كنم تنها به تو تا به روشني مهرباني و بخشش برسم اري من تنها به تو تكيه مي كنم ........ سلام دوستاي مهربونم اميدوارم غزل زندگيتو ن سرشار از زيبايي باشه براي منم دعا كنيد همين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:11  توسط  ساراي تو   | 


سلام دوستاي گلم اميدوارم خوب باشيد اين اولين نوشته ي من تو وبم هستش اميدوارم از نوشته هام خوشتون بياد از شهاب عزيز هم به خاطر كمكي كه در مورد قالبم كرد ممنونم شهاب جان اميدوارم هميشه بهترين باشي اينم متن جديد ديگه وقتي كه معلم عشق در كلاس زندگاني قدم نهاد براي لحظه اي قلبم از تپش افتاد زيرا امتحان از سه فصل محبت بود و من به دليل مشكلي نتوانسته بودم شب امتحان درس را بخوانم وفتي ورقه ام به دستم رسيد نمره ام تك بود سوالي را اشتباه نوشته بودم و ان سوال بي وفايي بود ناگهان اعتراضي را شنيدم در اين هنگام نمره ام بيست شد زيرا روي ورقه ام نوشته بودم بهانه بودنم دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:37  توسط  ساراي تو   |